خانه / دسته‌بندی نشده / «یزله» توی حرم + تحویل سال ۱۳۸۷ (مشهد ۱۳۸۷ (۵))

«یزله» توی حرم + تحویل سال ۱۳۸۷ (مشهد ۱۳۸۷ (۵))

2

مراسم هایی رو هم توی حرم می گرفتیم. آرمان صحبت می کردن، مختصر مناجاتی خونده می شد و سینه هم می زدیم. چون ایام فاطمیه (شهادت بانوی بزرگ اسلام که غریبانه و مظلومانه شهید شد) نزدیکترین مناسبت بود، بیشتر از حضرت زهرا (س) خوندن. گاهی توی خونه می خوندیم و گریه می کردیم. مراسم وداع و خداحافظی هم توی خونه برگزار شد که ان شاء الله براتون تعریف می کنم. یادمه توی یکی از مراسمایی که گرفتیم، چندتا از بچه ها که- که ازشون انتظار نداشتیم- اینقدر گریه کردن که حتی چندتا از بچه های نزدیک به ما ترسیدن که نکنه از حال برن. گاهی توی خونه بحث های دینی می کردیم. یه شب هم بچه ها اومدن توی حرم به سبک بوشهری- به اصطلاح «یزله»- سینه بزنن. شب از صحن هدایت (که تازه ساخته شده بود و خیلی خلوت بود) وارد شدیم؛ بچه ها شروع کردن سینه زدن. بعد که تازه رسیدیم به صحن بعدی که جمعیت بیشتر بود، تمومش کردن. بعضی از بچه ها گفتن: بابا، اگه قرار بود برای خودمون سینه بزنیم، خب توی خونه می زدیم (البته ناگفته نماند که هر چند دقیقه یه بار توی خونه «یزله» می گرفتن!) ولی اگه قراره سینه زنی بوشهری معرفی بشه، خب چرا تا به شلوغی رسیدیم تمومش کردین؟! البته فکر کنم بچه ها می خواستن ریا و خودنمایی نشه!!! معمولاً یک ساعتی مونده به اذون میرفتیم حرم و اغلب وقت ها شروع می کردیم به بحث های دینی. پرسش و پاسخ های مذهبی. متاسفانه چون روحانی و طلبه ای همراه ما نبود، پاسخ دادن به سوالات افتاده بود گردن من و آرمان. گاهی وقت ها بعضیاشون البته سوالاتی می پرسیدن که خیلی براشون زود بود. سال تحویل (که اون سال صبح بود) هم رفتیم حرم. داخل که جا نشد و نرسیده به ورودی صحن (از طرف خیابون نواب که خونمون همونجا بود) ایستادیم. بعدش که اومدیم برگردیم اینقدر شلوغ شده بود که نمیتونستیم راه بریم. چند دقیقه دیرتر رسیدیم خونه و دیدیم بعضی از بچه های چقدر باصفا هستن! بله! خوابشون یک سال از ۱۳۸۶ تا ۱۳۸۷ طول کشیده!

درباره‌ی آرش شادمان

همچنین ببینید

ایران؛ «شاد»‌ترین کشور دنیا یا «غمگین» ترین؟

چند وقت است که عده ای، با استناد به آماری (که معلوم نیست چقدر دقیق …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *