خانه / دسته‌بندی نشده / پول کاروان در حال تموم شدن بود… (مشهد ۱۳۸۷ (۷))

پول کاروان در حال تموم شدن بود… (مشهد ۱۳۸۷ (۷))


IMG13384022

از بوشهر با حدود یک میلیون و صد هزار تومن حرکت کرده بودیم. از اون جهت که قرار بود انجمن اسلامی به ما مکان بده، دیگه فکر اجاره کردن خونه نبودیم و قرار بود تمام غذاها رو از بیرون برای بچه ها بخریم. البته احتیاطا چندتا ظرف و … برای پخت و پز اورده بودیم و همچنین یه نامه از آموزش پرورش و بوشهر برای آموزش و پرورش مشهد برای محل اسکان.

وقتی متوجه شدیم که بچه های انجمن اسلامی رفتن مناطق جنگی و کلید اون مکان که قرار بود ما بریم اونجا رو با خودشون بردن، آرمان و مسئول کاروان اول رفتن آموزش و پرورش مشهد تا ببینن با این نامه به ما جا میدن یا نه. اونا گفتن که یه مدرسه ای به شما میدیم، این مدرسه فاصله اش تا حرم زیاد بود و امکاناتی مثل حموم و … نداشت.

مسئول کاروان گفت باید نزدیک حرم خونه بگیریم؛ رفتن و با دردسرهای زیاد، یه خونه توی خیابون نواب و بسیار نزدیک به حرم گرفتن. همین مسئله ۵۰۰ هزار تومن از پول کاروان رو کم کرد و ما موندم و ۱۸۰ هزار تومن (چون مقداریش توی راه خرج شده بود). از اون به بعد با هر سختی که شده غذا توی خونه ساخته شد. یادمه یه شب بچه ها رو جمع کردیم و گفتیم که پا برهنه بریم حرم و از امام رضا (ع) بخوایم که کمک کنه!

آقا حال و هوایی شد. انصافا خیلی معنوی بود… بچه ها پا برهنه رفتن حرم و به امام رضا (ع) گفتن: آقا ما مهمون شما هستیم… ما رو کمک کن. البته شاید بگین تقصیر شماست که از بچه ها پول کم گرفتین؛ اما اینطور نیست. چون ما فقط به ۳۰۰ هزار تومن نیاز داشتیم (یعنی از هر شخص ۶هزار تومن) و این در اثر یه ناهنماهنگی ایجاد شده بود.

خدا وسیله اش رو جور کرد و از بوشهر، مدیر مدرسه شریعتی ۳۰۰هزار تومن از پول مدرسه رو به عنوان قرض به ما داد و مسئله برای اردو حل شد. این که میگم برای اردو حل شد چون وقتی برگشتیم تازه ما باید می دویدیم دنبال پول؛ شما فرض کن چندتا دانش آموز دوم دبیرستانی که چند ماه دنبال کار بودن و بعد از اردو اوج خستگیشونه، باید برن پول جور کنن که خدا رو شکر (یادم نمیاد از کجا) ولی پولش جور شد.

وقتی رسیدیم بوشهر، تا مدیر مدرسه رو دیدیم، گفتم: آقای فلانی، دستت درد نکنه، عیدی خوبی به ما دادی؛ خدا اجرت بده! با تعجب گفت: یعنی چی؟! خب باید برگردونین دیگه! گفتم: آقا بی خیالش بشین دیگه، کار خیری کردین دیگه ثواب داره! با چشم های دُرشت شده گفت: آقا این پول های مدرسه است، نمیتونم…! گفتم: ما هم دانش آموزای این مدرسه رو بردیم دیگه! چیزی نیست آقا! ناراحت نباشین! بنده خدا مدیر مدرسه با حالت خاصی گفت: حالا صد هزار تومنش رو برا خودتون، حداقل ۲۰۰هزار تومن بیارین!

دیدم بنده خدا اگه یکم دیگه بحث کنم شاید همش رو ببخشه! اما گفتم درست نیست؛ گفتم: باشه، ان شاء الله میاریم.

الحمدلله پول رسید و حسابمون صاف شد. یه تجربه برامون حاصل شد که اگه آدم برای خدا کار کنه و تمام وظیفه اش رو انجام بده؛ خدا کمک می کنه و هیچ وقت بنده هاش رو تنها نمیذاره.

درباره‌ی آرش شادمان

همچنین ببینید

ایران؛ «شاد»‌ترین کشور دنیا یا «غمگین» ترین؟

چند وقت است که عده ای، با استناد به آماری (که معلوم نیست چقدر دقیق …

۲ نظر

  1. سلام علیکم
    ما که در جریان نیستیم اما الآن هم توی سفر با همچین چیزایی روبه رو می شید؟
    ما اصلاً نمی دونستیم که وقتی با آرامش زیارت می کنیم شما چه می کشید.!!
    خدا خیرتون بده.

    • علیکم سلام

      کمبود پول از مسائل دائمی و طبیعی برای اردوهاست.

      به تعبیر یکی از علماء: صاحب کار فرهنگی، هزینه‌اش را می‌رساند.

      التماس دعا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *