خانه / آخرین مطالب / نقد فیلم / نقد فیلم «نوح» (۲)

نقد فیلم «نوح» (۲)

نگاه صحیح به دین و دنیا را – إن شاء الله – بیان می‌کنیم و در مقاله‌ی بعدی به مقایسه‌ی میان محتوای فیلم نوح و این مطالب صحیح و حق می‌پردازیم

 

 

 

۱- انسان‌ها و همه‌ی موجودات، مخلوق خدا هستند. (۱۲۳ رعد: «قُلِ اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّار» (بگو خداوند خالق همه چیز است و او واحدی است که همه تحت قدرت اویند))

۲- خلقت این‌چنین نیست که خدا آن‌ها را آفریده و رها کرده است (مثل ساعتی که کوک کرده و رفته) بلکه مانند لامپی مه روشنایی‌اش لحظه به لحظه وابسته به برق است. لحظه به لحظه زنده بودن تمام زمین و آسمان و انسان و موجودات دیگر به دست خداست. اگر لحظه‌ای عنایت خداوند برداشته شود، جهان نابود می‌شود. (۲۶ آل عمران: «قُلِ اللَّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیر» (بگو (اى پیغمبر): بار خدایا، اى پادشاه ملک هستى، تو هر که را خواهى ملک و سلطنت بخشى و از هر که خواهى ملک و سلطنت بازگیرى، و هر که را خواهى عزت دهى و هر که را خواهى خوار گردانى، هر خیر و نیکویى به دست توست و تنها تو بر هر چیز توانایى‏))

۳- انسان از «روح» و «جسم» ترکیب شده است. (۲۹ حجر: «فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی‏» (پس چون آن (عنصر) را معتدل بیارایم و در آن از روح خویش بدمم همه (از جهت حرمت و عظمت آن روح الهى) بر او سجده کنید)).

۴- جسم برای روح مانند «ماشین» برای «راننده» است. اصل با روح است.

۵- جسم هم اهمیت دارد ولی اگر بین سود و ضرر جسم و روح تعارض پیش آید، اولویت با روح است.

۶- کمال و رشد روح در لذت بردن، عاطفه، علم و … نیست؛ در «بندگی» خداست («عبد» بودن). (۲۵۳ بقره: «قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی‏» (قطعاً راه رشد نسبت به گمراهی روشن گردیده است)).

۷- انسان برای «عبد» بودن خلق شده است؛ یعنی ساختمان «جسمی» و «روحی» انسان چنین است و اگر در راه دیگری قدم بردارد، «رشد» نمی‌کند. (۵۶ ذاریات: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُون‏» (خلق نکردم «جن» و «انسان» را مگر برای عبادت))

۸- عبد شدن تنها به عبادت شخصی نیست – عبادت شخصی هم هست ولی – در یک کلام «مطیع» و «تسلیم» امر و نهی‌های خدا بودن است تا او از ما «راضی» شود. (۱۲۵ نساء: «وَ مَنْ أَحْسَنُ دیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِن‏» (دین چه کس بهتر از آن کسى است که خود را تسلیم (حکم) خدا نموده و هم نیکوکار است‏) و ۱۹ آل عمران: «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ » (همانا دین نزد خداوند، «اسلام» است) و ۸۵ آل عمران: «وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَهِ مِنَ الْخاسِرین‏» (هر کس غیر از اسلام دینى اختیار کند هرگز از وى پذیرفته نیست، و او در آخرت از زیانکاران است‏)).

۹- سود و لذت واقعی عبد بردن در دنیا ممکن نیست. اساساً ما برای زندگی و لذت بردن در این دنیا خلق نشده‌ایم، بلکه اصل زندگی نامحدود ما در دنیای دیگر است. (۶۴ عنکبوت: «وَ ما هذِهِ الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَهَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُون‏» (این زندگانى چند روزه دنیا (اگر نه در پرستش حق و سعادت آخرت صرف شود) افسوس و بازیچه‏اى بیش نیست، زندگی کردن واقعی در آخرت است)).

۱۰- در این دنیا با «سختی» و «لذت» و «به هم رسیدن» و «از هم دور شدن» و … «آزمایش» می‌شویم تا با اعمال «اختیاری» خود، «رشد» یا «سقوط» کنیم. (۲۸ انفال: «اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَهٌ وَ أَنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظیم‏» (بدانید که برای شما، اموال و فرزندان، مایه‌ی آزمایشی بیش نیست و در حقیقت اجر عظیم نزد خداست‏))

۱۱- «دنیا» دنیای تعارضات و مزاحمت‌هاست. در این دنیا سودهای دنیایی اشخاص با هم تعارض و مزاحمت پیدا می‌کند. از جهت دیگر انسان حالتِ زیاده‌خواهی دارد و این دو امر سبب می‌شود انسان‌ها به جان هم بیفتند. این کم و کاستی‌ها و این تعارضات همه سبب آزمایش هستند و کسانی که به دنبال ماندن در دنیا نیستند، از این آزمایشات سربلند بیرون می‌آیند. اساساً دنیا جای مشکلات و سختی‌هاست و نمی‌توان «به طور کامل و بی‌دردسر» لذت برد. (۱۶۵ انعام: «وَ هُوَ الَّذی جَعَلَکُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَبْلُوَکُمْ فی‏ ما آتاکُمْ إِنَّ رَبَّکَ سَریعُ الْعِقابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحیم‏» (و او خدایى است که شما را جانشین گذشتگان اهل زمین مقرر داشت و رتبه بعضى را از بعضى بالاتر قرار داد تا شما را در آنچه به شما داده (در این تفاوت رتبه‏ها) بیازماید، که همانا خدا زود کیفر و بسیار بخشنده و مهربان است‏)).

۱۲- در این راه، «تجربه» و «عقل» سود و ضررهایی را تشخیص می‌دهند ولی کافی نیست. خداوند «وحی» را از طریق «پیامبران» که «معصوم» از «گناه» و «اشتباه» هستند می‌فرستند تا ما «سود» و «ضرر»هایی را که عقلمان قد نمی‌دهد را بدانیم. (۹۴ اسراء: «وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى‏ إِلاَّ أَنْ قالُوا أَ بَعَثَ اللَّهُ بَشَراً رَسُولاً » (و مردم را چیزى از (هدایت و) ایمان بازنداشت وقتى که هدایت (قرآن) بر آنان آمد جز این (خیال باطل) که گفتند: آیا خدا بشرى را به رسالت فرستاده است؟)).

۱۳- احساسات و عواطف درونی، چه غریزی باشند – مثل میل به «خوردن» یا «مسائل جنسی» – یا عاطفی و انسانی (فطری) باشند – مثل میل به زیبایی و محبّت – همه فقط می‌خواهند. مثلاً میل جنسی فقط می‌خواهد «لذت جنسی» ببرد، کاری ندارد از «حلال» یا «حرام». میل به محبّت فقط می‌خواهد به او محبّت شود، کاری ندارد این محبّت او را «رشد» می‌دهد یا «سقوط».

۱۴- دین می‌آید و به این «خواسته‌» های درونی جهت می‌دهد. یعنی می‌گوید کدام و در چه مواردی باعث رشد می‌شود (حلال) و در چه مواردی باعث سقوط می‌شود (حرام).

۱۵- احساسات و عواطف درونی، نه خود به خود خوب هستند و نه خود به خود بد. بستگی دارد در چه راهی از آن‌ها استفاده شود. اسلام مخالف حالات درونی نیست. بلکه در بعضی از موارد آن‌ها را واجب یا حتّی عبادت می‌داند (ازدواج و محبّت به پدر و مادر) و بزرگان دین ما و پیامبران (ع) و معصومین (ع) خودشان مظهر انسانیت و محبّت بوده‌اند (نگاهی به جریان کربلا کنیم) و احادیث زیادی مثل «هل الدین إلّا الحبّ؟» (آیا دین چیزی جز محبّت است؟) (بحارالانوار ج۲۷ ص۹۵)

نتیجه‌گیری: برای به «کمال» و «رشد» رسیدن باید با خواهش‌های نفسانی و هوای نفس مبارزه کرد و عبد خدا شد تا در دنیای دیگر، به زندگی و لذّت واقعی رسید. عبد بودن یعنی تسلیم فرمان خدا بودن. پس عبادت تنها به غارنشینی و روزه گرفتن نیست، بلکه گاهی به محبّت کردن به همسر و پدر و مادر است. دین‌داری تعارضی با عواطف ندارد، بلکه خالق این عواطف ما را بهتر می‌شناسد و آن‌ها را تعطیل نمی‌کند، بلکه تنها به آن‌ها جهت می‌دهد تا ما رشد کنیم.

درباره‌ی آرش شادمان

همچنین ببینید

نقد فیلم «نوح» (۳)

آن شخصی که از نسل قابیل است، خلق شدن همه‌ی مخلوقات را برای انسان می‌داند (نماد اومانیسم (انسان‌محوری)) ولی نوح حتّی انسان‌ها را نگهبان حیوانات دیگر می‌داند. نوح به فرزندش که یک گُل را بیجا چید گفت: این کار را نکن، آن‌ها برای خودشان هدف دارند و ما تنها از چیزهایی که به آن‌ها نیاز داریم باید استفاده کنیم. حتّی کشتن حیوان را برای خوردن گوشت خوب نمی‌داند و قوی شدن واقعی را در ارتباط با خدا (!) می‌داند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *