خانه / آخرین مطالب / مخاطب / سنی / بزرگسال / آسیب شناسی حوزه (۱): مقدمه ای بی پایان!

آسیب شناسی حوزه (۱): مقدمه ای بی پایان!

 

  • فرمانده ای به سمت جلو و کمی مایل به راست اشاره کرد و گفت به این سمت حرکت کنید؛ چند سرباز میخکوب ماندند و حرکت نکردند. چرا حرکت نمی کنید؟ پاسخ دادند: عجب انگشتر قشنگی! دقت کردیم، متوجه شدیم این سربازان مات و مبهوت نگاه به انگشت و انگشتر فرمانده شده اند …
  • وارد سینما شدیم و تابلویی در راه رو دیدیم که فلش زده بود: به سمت سالن سینما. کنار تابلو عدّه ای ایستاده بودند و مفصل بحث می کردند: چه شیشه ی برّاقی! عجب رنگ آمیزی هنرمندانه ای! ما که عبور کردیم و به انتهای راهرو رسیدیم، همین که کج شدیم تا وارد سالن سینما بشویم، برگشتیم و پشت سرمان را نگاه کردیم و دیدیم هنوز آن چند نفر در حال بررسی و لذت بردن از آن تابلو هستند! جالب اینجاست که ۱۵ دقیقه از فیلم گذشته بود که تازه وارد سالن شدند!
  • برای چند فوتبالیست، کارشناس و مربّی بدنسازی آوردند تا در تمرینات، بدن آن ها را ورزیده کنند. چند روز گذشت و خبر آمد که سه چهار نفر از فوتبالیست ها دیگر باشگاه نمی آیند؛ یک سال بعد در خیابان دیدم هیکلشان چقدر بزرگ و عجیب شده است؛ بله! فوتبال را رها کردند و چسپیدند به بدنسازی!!!

در ابتدای خواندن هر علم، مقدماتی وجود دارد: تعریف علم، موضوع علم، فایده ی علم و …  ؛ یکی از مقدمات، بیان غایت علم است. یعنی چه انتظاری باید از این علم داشت. مثلا غایت و فایده ی ادبیات عرب این است که اگر متنی عربی دیدیم، بتوانیم آن را خوب بفهمیم و اگر خودمان خواستیم یک مطلبی را به زبان عربی بنویسیم یا بگوییم، بتوانیم.

در غایت داشتن، فرقی بین علوم آلی و علوم اصالی نیست[۱]. علوم آلی هم غایت دارند؛ مثلا منطق می خوانیم تا در تعریف کردن و استدلال کردن، خطا نکنیم.

گاهی کسی می خواهد استاد ادبیات عرب در دانشگاه شود، گاهی کسی می خواهد منطق دان شود، امّا گاهی شخصی می خواهد «عالم دین» و «دین شناس» شود؛ این مقاله برای کسانی است که می خواهند «دین شناس» شوند یا این که با اطلاعاتی دینی، دین را تبلیغ کنند، نه دیگران.

آسیبی که در بعضی از مجامع حوزوی وجود دارد این است که برخی از افراد با هدف متخصص در دین شدن وارد می شوند ولی در مقدمه می مانند: شخصی ۱۰ سال روی منطق کار می کند، به او می گوییم: ثم ماذا؟ (بعدش چی؟) می گوید باید پایه و شناژ را محکم بست تا ساختمان محکم بماند!!! باید در جوابش گفت: اگر می خواستی ساختمان ۵۰۰ طبقه هم بسازی، ۴ سال منطق خواندن کافی بود!

ابتدای سال تحصیلی استاد می گوید: ادبیات عرب می خوانیم تا بتوانیم کلام وحی و احادیث اهل بیت علیهم السلام که به زبان عربی است را متوجّه شویم. امّا شاگردی را می بینیم که ۱۵ سال از ادبیات جدا نشده است. شاید می خواهد استاد ادبیات عرب در دانشگاه شود، از او می پرسیم هدفت چیست؟ می گوید: اسلام شناس شدن. می گوییم: منظورت اجتهاد در فقه و اصول است؟ می گوید نه، اجتهاد در فقه و اصول و فلسفه و کلام و تفسیر و تاریخ و رجال و … !!! با تعجب سوالی دیگر می پرسیم: پس چرا این قدر ادبیات می خوانی؟ می گوید مقدمه را باید خوب بست. گفتم: یادت می آید استاد پایه اول در مورد غایت ادبیات عرب چه گفت؟ گفت: آری. پرسیدم: از چه زمانی هر حدیث و آیه و کلامی به زبان عربی را خوب بفهمی و ترجمه کنی؟ گفت از پایه چهارم. گفتم پس الآن چه می کنی؟ گفت روی این بحث تحقیق می کنم که عامل جر در مضاف الیه چیست؟ مضاف است یا حرف مقدّر یا اضافه؟! گفتم چه فایده ای دارد؟ گفت خیییییلییییی، اگر اضافه باشد، عاملش معنوی می شود!!!

امّا ابتدا باید به این سوالات پاسخ داد: چه علومی بر علوم دیگر متوقف اند؟ چه علومی مقدمه ی علوم دیگر هستند؟ خوب خواندن یعنی چه؟ آیا یعنی رسیدن به غایت علم؟ یا چیز دیگر؟

فقه را باب به باب می خواند، می پرسم چه زمان می خواهی با این علوم مانده در سینه ات کمک به نظام سازی و حرکت به تمدن سازی کنی؟ می گوید بعد از اتمام باب طهارت و صلات و زکات و …؛ تازه بعدش می خواهم رساله چاپ کنم و بعدش استفتائات و بعدش قواعد فقهیه و …. وسطِ حرفش پریدم و گفتم: التماس دعا!

گاهی به ذهنم آمد در ابتدای کتاب بعضی از طلّاب، جلوی عبارت غایت علم: …. را خط بزنیم و بنویسیم: غایتی نیست که نیست!

دردآور تر که بعد از این همه سال، هیچ نیازی را نمی توانیم از دنیای اسلام برطرف کنیم.

امّا دو کلام از امام خامنه ای (حفظه الله) و والسلام:

·         بزرگانی که در رأس شورای عالی حوزه علمیّه هستند، باید به صحنه دنیا و داخل کشور نگاه کنند و ببینند چه نیازهایی وجود دارد و چگونه میتوان این نیازها را تأمین و افرادی که رفع این نیازها را میکنند، تربیت کرد. اگر ما کتاب لازم داریم، پس مؤلّف میخواهد. یک مؤلّف خوب چگونه تربیت میشود؟ باید روش تربیتش در برنامه‌های حوزه گنجانده شود. اگر ما مبّلغان مسلّط میخواهیم – البته نه به میزان پنج تا و ده تا و صد تا، بلکه هزارها مبلّغ – تا بتوانند در هر نقطه دینا این کارها را انجام دهند؛ تربیت آنها چه شرایطی دارد؟ این شرایط در یک انسان چگونه و با چه عواملی تأمین میشود؟ آن موارد در برنامه‌ریزیها منظور شود. باید بررسی شود که تدریسِ چه دروسی زیادی است و لازم نیست، تا حذف شود. دوره‌ها باید طوری باشد که اگر کسی توانست بخشی از چند دوره را طی کند، همان مقداری را که طی کرده است، برای او مفید باشد. این که ما خیال کنیم حتماً بایستی یک نفر بیست سال و یا بیست و پنج سال در حوزه علمیّه سر کند؛ این گونه نیست. بعضی از نیازها با ماندن چهار سال در حوزه تأمین میشود. بعضی از نیازها با ماندن ده سال تأمین میشود. برخی دیگر با ماندن پانزده سال و بعضی هم ممکن است با ماندن بیست سال در حوزه تأمین شود. چرا آن کسی را که با چهار یا پنج سال تحصیل در حوزه میتواند بخشی از نیازهای ما را برطرف کند، بی‌جهت ده سال در حوزه نگه داریم؟ باید برنامه ریزی کنیم و کسانی را به این حد برسانیم. امتیازاتی را قائل شویم و هر کس هم مشخّص باشد که چه نیازی را میتواند تأمین کند. (بیانات در آغاز درس خارج فقه‌ ۱۳۷۴/۰۶/۱۴)

  • به نظر ما در حوزه‌های علمیه بایستی اهداف جداگانه‌ای را مورد توجه قرار داد. یک هدف، ساختن مجتهد فقیه متخصص فنی، باید فقهائی باشند و مجتهدینی باشند؛ … در کنار اینها کسانی باشند که قدرت استنباط پیدا کنند و بتوانند از منابع اسلامی معارف الهی را به دست بیاورند، اما نه به قصد اِفتاء. نه به قصد این‌که در فقه یک انسان متبحر متخصص در فقه بشوند، نه! به قصد این‌که بتوانند معارف اسلامی را که بحثهای فراوان و کتابهای فراوان و مباحث لازم برای به خصوص جامعه‌ی امروز ما در آنها هست اینها را استخراج بکنند و دراختیار مردم بگذارند، در اختیار نظام بگذارند. و ما امروز چقدر احتیاج داریم به اینجور استنباطها. در حقیقت مجتهدین درجه‌ی دو که اینها اگر چه از لحاظ عمق فقهی و درسی درجه‌ی دو هستند اما ممکن است از لحاظ سعه‌ی نظر و مُتِحَنِّن بودن از آن دسته‌ی اوّل حتی قویتر و بالاتر و همه‌جانبه‌تر باشند.
    یک هدف دیگر برای مبلغین آن کسانی که می‌توانند اسلام را تبلیغ کنند، تبیین کنند برای مردم، درس بخوانند برای این‌که بشوند یک مبلّغ، ممکن است مجتهد هم اصلاً نشوند. لازم هم نیست، قدرت اجتهاد و استنباط پیدا کند. تا حالا هم همینجور بوده، یعنی آنهایی که متخرجین حوزه‌ی علمیه بودند بعضی مجتهدین عالی‌مقام سطح بالا شدند همه آنجور نشدند. بعضی مجتهدین درجه‌ی دو شدند که به کار همان رفع نیازهای آنچنانی می‌آمدند. بعضی‌ها هم مبلغین شدند اما بی‌برنامه اینکار انجام گرفته، لذا ریخت و پاش زیاد داشته است. هدر دادن امکانات و نیروها زیاد توی آن وجود داشته. از اوّل این را مشخص کنند، پایه‌ای را معلوم کنند همه، تا آن پایه برسند، بعد راهها منشعب بشود و عوض بشود. تخصص‌گرائی یک اخلاق دانشگاهی است که می‌تواند وارد حوزه‌ها بشود و با هدفهای مختلف، رشته‌های درسی گوناگون و روشهای گوناگون بوجود بیاید. (بیانات در مراسم سالگرد شهادت دکتر مفتح ۱۳۶۴/۰۹/۲۶ )

 

[۱] علوم آلی علومی هستند که می خوانیم تا در علم دیگر به کار ببریم، مثل منطق. امّا هدف از خواندن علوم اصالی، یادگیری خودِ آن مسائل است. البته ممکن است مباحث یک علم اصالی، در علم دیگر هم کاربرد داشته باشد امّا نه به حدی که دیگر هیچکدام از مسائلش مستقلا تاثیر مستقل نداشته باشد.

درباره‌ی آرش شادمان

همچنین ببینید

چه کسی مخالف «شادی مردم» است؟!!

  من معتقدم که امثال #کیومرث_پوراحمد واقعا #هنرمند هستن؛ واقعا #هنر میخواد که یه زمان …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *