خانه / آخرین مطالب / عمومی / اخلاقی و عرفانی / آمپول «آرامش» واقعی و دائم!

آمپول «آرامش» واقعی و دائم!

 

  • مثال ۱: صبح از خواب بلند شدم تا درس بخوانم. همین که لای کتاب را باز می کنم، یک «آه» می کشم و کتاب را می بندم. فکرم مشغول است … بین این جمعیت میلیونی چطور می شود در کنکور رتبه آورد؟ دلم گرفته … اصلا کسی حالم را درک نمی کند … تنها هستم …
  • مثال ۲: پدرم به من می گوید در جامعه همه به دنبال سود خودشان هستند. حالا که شرکت راه انداختی باید گرگ باشی، چون در بین گرگ ها زندگی می کنی.
  • مثال ۳: یک بیماری «روان شناختی» وجود دارد به نام «پانیک» که گاهی شخص احساس می کند دارد خفه می شود و چیزی در گلویش گیر کرده و به زور نفس می کشد. در حال که برای «نفس کشیدن» او مشکلی پیش نیامده، بلکه «سیستم عصبی» دارد پیام می دهد که «تنفس» تو مشکل پیدا کرده و نمی توانی نفس بکشی و این شخص هم واقعا فکر می کند نمی تواند نفس بکشد. خودمانی بگویم: سیستم عصبی به مغز دروغ گفته و این شخص هم باور کرده؛ وگرنه راحت می تواند نفس بکشد.
  • مثال ۴: به دیواری رسیدم که سوراخی داشت؛ در سوراخ نگاه کردم دیدم چیزی از پشت دیوار دارد رد می شود؛ چراغ بود … نه، چرخ است، نه … درب است … اعصابم خرد شد و پریدم و بالای دیوار رفتم. از بالای دیوار دیدم آن طرف ماشینی دارد رد می شود و چون سوراخ تنگ بود، فقط چراغ و چرخ و در را دیدم.
  • مثال ۵: یک دوستی داشتم که هر وقت پایش درد می گرفت، قرص «آرام بخش» می خورد. امّا بعد از چند ساعت دوباره شروع می کرد به درد شدید …

 

لطفا چند کلمه ی روبرو را با حس بخوانید: «ترس»، «خشم»، «شادی»، «غم»، «استرس»، «امید»

این «احساسات» زمانی پیش می آید که شما «تفسیر» خاصی از «دنیا»ی دور و اطراف داشته باشید. مثلا اگر دنیا را به صورت مثال ۱ و ۲ (متن بالا) تفسیر کنی، دائما در حال «استرس» و «خشم» هستی.

وقتی می ترسیم، عصبانی می شویم، استرس و اضطراب داریم، خیلی «اذیت» می شویم و دوست داریم حالمان بهتر شود. درست مثل کسی که سردرد یا دل درد دارد، دنبال آرام شدن می رویم. این جاست که می فهمیم چرا جدیدا «مدیتیشن» و «یوگا» این قدر اهمیت پیدا کرده و چرا کتاب «راز» (Secret) نوشته ی «راندار بایرن» (Rhonda Byrne) اینقدر طرفدار دارد. چون «حال بدِ» استرس و اضطراب و … را تبدیل می کنند به «حال خوبِ» امید و آرامش و شادی و …  .

امّا حواسمان نیست که این راهکار ها، مثل قرص «آرام بخش» هستند که درد را به صورت ریشه ای «درمان» نمی کند؛ بلکه «تسکین» می دهد (مثال ۵). اگر می خواهید این «حال بد» را «درمان» کنید، باید «تفسیر» خودتان را از «دنیا» تغییر دهید. یعنی باید عینک آفتابی را از چشم برداریم؛ آن وقت می بینیم این چیزی که جلوی ما بود و ما فکر می کردیم «لبو» است، «لبو» نیست، «شلغم» است!

یک صدایی می شنوم … یکی فریاد می کشد: همین کتاب «راز» نگاه ما را نسبت به دنیا تغییر می دهد…

درست است، نگاه شما را تغییر می دهد ولی «نگاه صحیح» به شما نمی دهد. بلکه یک دنیای «تخیلی و غیر واقعی» برایتان می سازد. یک بار دیگر مثال ۳ را بخوانید.

این که ما یک «تفسیر آرام و دلنشین» از دنیا داشته باشیم و با آن به حال خوب برسیم کافی نیست؛ چون «مطابق با دنیا» و «واقعی» نیست و باعث می شود چند بار که به مشکل برخورد کردیم، دیگر به آن «تفسیر زیبا» اعتماد نکنیم و بگوییم «دروغ و چرند بود». باید «دنیا» را همان گونه که «هست» قبول کنیم. حالا چند مثال زیر را بخوانید:

  • در زندان مرا روی زمین خواباندند. دو پایم را به هم بستند و بالا آوردند و با کابل و چوب محکم به کف پایم می زدند. پاهایم به شدت ورم کرد و تاول زد. صدای داد و فریاد می آمد و فهمیدم چندین نفر دیگر را همین طور دارند می زنند. یکدفعه پاهایمان را باز کردند و بردند به راهرو و شروع کردند به زدن که در راهرو بدویم و فرار کنیم. اما کف راهرو پر از شیشه های ریز ریز بود تا پاهای تاول زده ما به آن ها بخورد و بیشتر زجر بکشیم. یک دفعه دیدم کنارم یک فرد با آرامش می گوید «یا ربّ … قوّ علی خدمتک جوارحی» (خدایا به اعضای بدنم قدرت بده تا به تو خدمت کنند …) (قسمتی از دعای کمیل). دقت کردم، فهمیدم «شهید رجایی» است…
  • چند نفر غواص را گرفتند و دست هایشان را بستند و کنار هم انداختند. عملیات کربلای چهار بود … عراقی های بعثی با لودر خاک آوردند و روی غواص های دست و پا بسته ی ایرانی ریختند. چند لحظه خودت را جای آن ها بگذارد … با این که خاک رویشان ریخته می شد و کم کم داشتند زنده به گور می شدند، زیر لب با آرامش «یا حسین» می گفتند.
  • پیامبری از خدا خواست به او نشان بدهد که همنشینش در بهشت کیست. نشانی گرفت و حرکت کرد و به شخصی رسید که انواع و اقسام بیماری ها دارد. بدنش پوسیده، زمین گیر شده. غذای درست و حسابی ندارد. از درد به خودش می پیچد. تنها بخش سالمش چشمش بود. آن پیامبر تعجب کرد. جبرئیل آمد و گفت می خواهی بدانی چرا این فرد همنشین تو در بهشت است؟ همان لحظه اشاره به چشمش کرد و آن فرد نابینا شد. پیامبر دید این مرد همان لحظه گفت: خدایا شکرت … این چشم امانتی بود که به من دادی و حالا از من گرفتی.

حالا این جمله را بخوانید: طوفان شدیدی در دریا داشت ماهی را اذیت می کرد. ماهی گفت: خدایا، طوفان را آرام کن تا این قدر اذیت نشوم. اما طوفان آرام نشد. این بار ماهی گفت: خدایا مگر نمی بینی مخلوق تو دارد زجر می کشد؟ آرام کن! ناگهان دریا آرام شد .. لحظاتی نگذشته بود که صیّاد آمد و ماهی را صید کرد و برد … (از خدا «دنیا»ـی آرام طلب نکن. بلکه حتّی اگر در «دنیای ناآرام» هستی، از خدا «دل آرام» طلب کن).

اما اگر می خواهید دنیا را «آن طور که هست» تفسیر کنید و به «آرامش» برسید، باید «نگاهتان» همان طوری شود که «خدا می گوید». در این دنیا «تنها نیستیم». در دنیا «مثبت بی نهایت»ـی وجود دارد که اگر من و شما – که «صفر» هستیم – هر چه به آن نزدیک شویم، «بزرگ» تر می شویم و «آرام تر».

شاید الآن اهمیت «زیارت» رفتن و «توسل» کردن را بفهمیم. دنیای ما «بزرگان»ـی دارد که زیر سایه «گنبد» آن ها، دلمان پناه می گیرد و از شلوغی های دنیا رها می شود. هر چقدر مشکل داشته باشم، گِره کارم را به دست آن ها می دهم تا باز کنند. البته گاهی مشکلاتم را حل نمی کنند و دعاهایم را مستجاب نمی کنند، چون من طفلی هستم که از او «چاقو» می خواهم. من فقط یک بخش کوچکی از دنیا را می بینم و نمی دانم خواسته ام برایم چه ضرری دارد. چون دارم از سوراخ تنگ وجود خودم به دنیا نگاه می کنم و آن «امام» دارد از بالا به ما نگاه می کند (مثال۴). اگر این چنین باشم، حتّی اگر به «خواسته» ها و «آرزو» ها هم نرسم، «ناراحت» نمی شوم. چون می دانم «پدران» قدرتمندی دارم که «دلسوز» من هستند و دنیا را به طوری رقم می زنند که به «سود» من باشد. پس تنها نیستم

حالا متوجه شدی چرا اینقدر «کربلا» در «اربعین» شلوغ می شود؟ چون مردم در آن جا «لذت» می برند.

کاش کاغذهای کوچک و ساعت های تنگ زندگی ما گنجایش بیشتری داشت تا بیشتر از «زیارت» بگویم. امّا حوصله ها زود لبریز می شوند و نکات بیشتر باشد برای متن دیگر …

درباره‌ی آرش شادمان

همچنین ببینید

چه کسی مخالف «شادی مردم» است؟!!

  من معتقدم که امثال #کیومرث_پوراحمد واقعا #هنرمند هستن؛ واقعا #هنر میخواد که یه زمان …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *