خانه / آخرین مطالب / عمومی / اجتماعی / از آندلس تا ایران ( بررسی چگونگی «بی دین کردن جوانان در ایران» )

از آندلس تا ایران ( بررسی چگونگی «بی دین کردن جوانان در ایران» )

مسیحیان با یک نقشه ی عجیب، توانستند منطقه ی «آندلس» را از دست مسلمانان بگیرند. در زمان ما نیز همین برنامه را برای گرفتن «ایران» و بقیه کشور های مسلمان به کار گرفته اند. این داستان کوتاه را بخوانید و عبرت بگیرید:

بار ها مسیحیان به آندلس حمله کردند ولی نتوانستند مسلمانان را شکست بدهند. در این اوضاع، یکی از سراداران مسلمان و عرب آندلس به نام «براق بن عمار» به مسلمانان خیانت کرد و با سراداران مسیحی و مقامات کلیسایی مذاکراتی کرد. او در این مذاکرات گفت که شما نمی تواند با جنگ مستقیم مسلمانان را شکست دهید، بلکه باید به شکل غیر مستقیم و تهاجم فرهنگی، مسلمانان را از بین ببرید.

او گفت با مسلمانان بر سر ۳ موضوع قرارداد صلح ببندید:

  1. آزادی تبلیغ:یعنی مسیحیان بتوانند در «آندلس»، به تبلیغ مسیحیت بژردازند.
  2. آزادی تدریس:یعنی مسیحیان در «آندلس»، بتوانند معلم دانش آموزان مسلمان شوند.
  3. آزادی تجارت:یعنی مسیحیان بتوانند کالای خود را وارد «آندلس» کنند.

«براق بن عمار» گفت که ۲ مورد اول باعث می شود که مسلمانان در پیش خود فکر کنند که شما مسیحیان از نظر علمی بهتر هستید و مورد آخر باعث می شود که بین خرید کالای حلال و حرام، بی تفاوت بشوند و نسبت به دین اسلام، کم تعصب گردند.

مسلمانان که از پشت پرده ی این صلح نامه بی خبر بودند، قرارداد صلح را امضا کردند و مسیحیان گردشگاه های زیبا و جذّابی را برای تبلیغ مسیحیّت، در «آندلس» افتتاح کردند که در آن، عده ای از زنان زیبای مسیحی نیز وجود داشتند. کار به جایی رسید که بعضی از چهره های سرشناس مسلمان، به خصوص در روز های یکشنبه برای خوشگذارنی به آنجا می رفتند.

از طرفی با آزاد شدن تجارت، به سفارش «براق بن عمار» مشروب به آندلس فرستاده شد و بین جوانان مسلمان رواج پیدا کرد. معلمان مسیحی نیز به بهانه ی تدریس، عقیده ی مسلمانان را سست کردند و پس از مدتی شرایط به گونه ای شد که مساجد و اماکن مذهبی جای پیرمرد ها و مجالس لهو و فحشا، جای جوانان شد.[۱]

هنگامی مسلمانان از درون تهی شدند، با لشکر کشی مسیحیان، طلسم شکست ناپذیری مسلمانان شکسته شد و برای همیشه پرچم اسلام از آن سرزمین پایین کشیده شد.[۲]

در این جنگ، اتفاقات تلخی افتاد، از جمله این که مسیحیان در جلوی همسر و پدر و مادر، به زنان مسلمانان تجاوز می کردند و افراد بی گناه زیادی را می کشتند. جدای از این، «آندلس» یکی از مناطق علمی –فرهنگی جهان اسلام بود که با تصرف آن، مسلمانان در رشد علمی، سیر نزولی را طی کردند.[۳] فاعتبروا یا اولی الابصار.

چه فرقی می کند که دین معلم چه باشد!!

گاهی عده ای می گویند که مهم خوب درس دادن استاد است، چه فرقی می کند که چی دینی داشته باشد! ما چه کاری با دینش داریم؟! حالا اگر معلم ما ضد اسلام بود، مگر آسمان به زمین می آید!! و … .

گرچه برای پاسخ به این سوالات مقاله ی دیگری نوشته ام، اما مطلب قبلی و همچنین داستانی که در ادامه می گویم، می تواند مثال خوبی برای رد صحبت هایشان باشد:

در یک مجله عربى آمده بود: جوانى که پدر و مادر خود را کشته بود، در بازجویى گفت : من آموزگارى دارم که بى دین است و پیوسته به خدا و نظام آفرینش بد مى گوید و معتقد است که والدینش بزرگترین خیانت را به وى کرده اند که او را زاییده اند!

او همواره مى گوید: همه پدر و مادرها جنایتکارند و دشمن کودکان معصوم . اینها به خاطر شهوترانى پلید خود، ما را زاییده و از آن جهان آرام و بى درد و رنج به این جهان پر درد و زحمت آورده اند. هیچ پدر و مادرى فرزندشان را دوست ندارند، فقط خود و ارضاى شهوت خود را دوست دارند و اگر به فرزند خود هم اظهار دوستى مى کنند، براى این است که خودشان را دوست دارند و فرزند را وسیله رسیدن به خواسته هاى خودشان مى دانند، چنان که مثلا اتومبیلشان را هم بدین جهت دوست دارند!

این گفتار و پندار معلم نه تنها در من بلکه در عده اى از شاگردان دیگر اثرى عمیق بخشید به طورى که افکار و رفتارمان را نسبت به والدین دگرگون ساخت . این بود که من مانند یک آدم کوکى – که معلم کوکش کرده باشد – تحریک شدم و پدر و مادرم را کشتم و اکنون براى هر گونه مجازاتى حاضرم . اما باید بگویم که : من هیچ گونه تقصیرى ندارم ، بلکه والدین من مقصرند و جنایتکار زیرا آنان معلم مرا به خوبى مى شناختند و حتى گاهى هم او را به منزل دعوت مى کردند. گاهى که من از عقاید ضد خدایى او انتقاد مى کردم ، پدر و مادرم مى گفتند: ((ما به عقاید فاسدش کارى نداریم ، او هر چه هست ، خوب درس مى دهد و شاگردانش با معدل عالى قبول مى شوند، ما هم قبولى و پیشرفت تو را مى خواهیم …))!

اگر والدین من خوشبختى و سعادت مرا مى خواستند، هرگز اجازه نمى دادند که شاگرد چنین معلم منحرفى باشم و به خاطر خوب نمره آوردن و قبول شدن ، اندیشه واخلاق و روحم مسموم و آلوده گردد![۴]


[۱]همچنین آن قدر فساد محشا زیاد شد که اگر کسی می خواست دست به چنین کاری بزند، باید ژول بیشتری می دهد. همین مسئله آرام آرام موجب رشوه و بالا کشیدن پول ها در ادارات و … شد و فقر در جامعه به وجود آمد و دهقان ها و کارگران و صنعتگران روز به روز مورد بی توجهی و فقر بیشتری قرار می گرفتند.

[۲]در این جنگ، مسیحیان بسیار سریع «آندلس» را تصرف کردند، به گونه ای که فرمانداران مختلف منطقه «آندلس»، حتی فرصت تنظیم و اعزام سپاه را نکردند.

[۳]رجوع کنید به: فرهنگ و تمدن اسلامی نوشته ی دکتر علی اکبر ولایتی، ص ۱۷۱ و ۱۷۲٫

[۴]رجوع کنید به کتاب عاقبت و کیفیر گناهکاران، نوشته سید جواد رضوی، ذیل عنوان «عاقبت سهل انگارى و بى توجهى نسبت به عقاید فرزند»، ص۲، سایت مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن.

درباره‌ی آرش شادمان

همچنین ببینید

چه کسی مخالف «شادی مردم» است؟!!

  من معتقدم که امثال #کیومرث_پوراحمد واقعا #هنرمند هستن؛ واقعا #هنر میخواد که یه زمان …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *