خانه / آخرین مطالب / علمی / علوم دینی / اعتقادی / مناظره ی فرضی بین دو نفر برای اثبات خدا
آدمک 24

مناظره ی فرضی بین دو نفر برای اثبات خدا

کافر :من اصلا خدا رو قبول ندارم . اگه میتونی برام اثبات کن .

  • مسلمان : حوصله ی بحث داری ؟ شاید طولانی بشه .
  • ک :آره . مشکلی نداره . من گوش میدم …
  • م: قبول داری همه موجودات اطراف ما ناقص اند ؟
  • ک :آره .
  • م: قبول داری موجود ناقص ، چون ناقصه نیاز به چیزهای مختلفی داره و اگه همینطوری بمونه و نیازش برطرف نشه ، نابود میشه ؟
  • ک :یعنی چی ؟
  • م: مثلا چون ما ناقصیم نیاز داریم به . . .
  • ک :از کجا ثابت می کنی ما ناقصیم ؟
  • م: اگه ناقص نبودیم ، کامل بودیم ، درسته ؟
  • ک :آره .
  • م: آیا موجود کامل ، به چیزی نیاز داره ؟
  • ک :نه ، چون کامله .
  • م: حالا قبول داری ما به آب و هوا و خیلی چیزهای دیگه نیاز داریم ؟
  • ک :معلومه که قبول دارم .
  • م: خب اگه ما کامل بودیم که نیاز به چیز دیگه ای برای زنده بودنمون نداشتیم . همین نیازمون نشونه نَقْصمونه .
  • ک :درست گفتی ، شرمنده وسط حرفات حرف زدم .
  • م: حالا ما که به اکسیژن مثلا نیاز داریم ، اگه با همین حالت نقص و نیاز داشتنمون بمونیم و اکسیژن به ما نرسه ، از بین میریم .
  • ک :همه موجودات اینطوری هستن ؟ حتی موجودات بی جان ؟
  • م: آره ، مثلا اگه سنگ ، تو یه شرایط خاصی نباشه که به اون نیاز داره ، نابود میشه ؛ مثلاً اگه یکی از نیازهای سنگ دمای خاص و خشکی باشه ، پس اگه سنگ رو توی آب و توی دمای بالا مدتی بذاریم ، ممکنه تبدیل به خاک بشه ، یعنی دیگه سنگ نیست .
  • ک :خب ، حالا این چه ربطی به وجود خدا داره ؟
  • م: حالا این موجودات ناقصی که برای رفع نقصشون به خیلی چیزها نیاز دارن ، به چه چیزی برای رفع نیازهاشون رجوع می کنن ؟
  • ک :فهمیدم ، حتماً می خوای بگی به خدا رجوع می کنن. نه اصلا ؛ مثل این که تو بازار یکی میوه فروشه و یکی دیگه نونوایی داره و یکی هم گوشت فروشی ، پس نیاز همدیگه رو تو میوه و نون و گوشت ، برطرف می کنن ؛ یعنی میوه فروش و نونوا برا گوشت پیش گوشت فروش میرن و گوشت فروش برا میوه پیش میوه فروش و برا نون پیش نونوا ؛ حالا خودت یه کم فکر کن ، این جا همشون نیاز داشتن ولی نیاز خودشون رو خودشون برطرف کردن ؛ تو دنیا هم همینطوریه ، تمام موجودات ناقص و نیازمند هستن ولی خودشون یه مجموعه ای هستن که مثل بازاری ها نیازشون رو خودشون برطرف می کنن و نیازی به خدا ندارن .
  • م: خب موجودات نیاز های زیادی دارن ، شما فقط تو بحث تغذیه و غذا مثال زدی که نیازشون رو خودشون برطرف می کنن . ولی من یه مثال می زنم که جز خدا نمی تونه اون نیاز رو برطرف کنه . خب اگه اون نیاز به دست ما برطرف نشه پس چون نیازمون برطرف نشده باید از بین بریم ، پس حالا که زنده هستیم یعنی نیازمون برطرف شده ، خب ما و هیچ موجود ناقصی که نمی تونست این نیاز رو برطرف کنه ، پس خدایی باید وجود داشته باشه که این نیاز رو برطرف کنه وگر نه ما باید از بین می رفتیم .
  • ک :اون نیازی که میگی چه نیازیه ؟
  • م: نیاز به علّت . یعنی نیاز به شخصی که ما و موجودات دیگه رو به وجود بیاره .
  • ک :این که مشخصه . ما از پدر و مادرمون متولد شدیم . پس علت هر یک از ما ، پدر و مادرمون باید باشه .
  • م: خب شما گفتی که یک مجموعه موجودات نیاز مند ، نیاز خودشون رو خودشون برطرف می کنن و نیاز به موجود کامل و خدایی نیست . حالا با توجه به همین صحبت اگه شخصی به نام «۳» وجود داشته باشه که اسم پدرش «۲» باشه و همین آقای «۲» هم پدری داره به نام «۱» . حالا طبق قانونی که خودتون گفتی که نیازهاشون رو خودشون برطرف کنن ، خب همشون نیاز به علت دارن ، علت آقای «۳» کیه ؟
  • ک :«۲» .
  • م: علت آقای «۲» چی ؟
  • ک :«۱» .
  • م: حالا می تونیم بگیم علت آقای «۱» آقای «۳» هست ؟ آقای «۳» که هنوز به دنیا نیومده .
  • ک :این صحبت چه ربطی به گفته ی من داره ؟
  • م: خودتون گفتین که یه مجموعه ی ناقص ، نیازهاشون رو خودشون برطرف کنن ، پس تو بحث نیاز به علت باید این سه نفر که پسر و پدر و پدر بزرگ هستن ، نیازشون رو تو بحث علت ، خودشون برطرف کنن .
  • ک :خب این قبول . ولی آقای «۱» یه علت دیگه ای داره که پدرشه .
  • م: خب آخرش به کی می رسه . پدر این آقا ممکن پدر دیگه ای داشته باشه ، آخرش کیه ؟
  • ک :خب آخری نداره دیگه . همینطوری میره بالا .
  • م: اگه این جوری باشه که آفرینشی صورت نمی گیره . شما فرض کن چند نفر برا مسابقه دو ایستادن ، اولی میگه تا دومی حرکت نکرده من حرکت نمی کنم ، دومی میگه تا سومی حرکت نکرده من حرکت نمی کنم . همینطوری هر کس می گه تا کناریم حرکت نکرده ، من حرکت نمی کنم . این صف هم نهایت نداره ، هر چی بری جلو تموم نمیشه . تو این حالت اصلا حرکتی صورت می گیره ؟ اصلا مسابقه شروع می شه ؟
  • ک :نه . شروع نمیشه .
  • م: مثل این که یه زنجیر رو به صورت آویزون ببینی . خب میشه بگی این زنجیر به سقف یا جایی وصل نیست ؟
  • ک :نه نمیشه گفت .
  • م: پس حالا که ما تو این عالم به همراه خیلی از موجودات زنده دیگه وجود داریم . پس آفرینش از یه جایی شروع شده .
  • ک :خب می خوای بگی اون خداست ؟
  • م: آره .
  • ک :خب علت خدا چیه ؟ خودت گفتی هر موجودی نیاز به آفریننده و علت داره .
  • م: دقت کن . ما گفتیم موجودات ناقص هستن و برای رفع نقصشون نیاز به موجود دیگه ای دارن درسته ؟
  • ک :بله .
  • م: بعد گفتیم یکی از نیاز ها نیاز به علته درسته ؟
  • ک :بله درسته .
  • م: چون این موجودات ناقص هستن نیاز به علت دارن ، و باید به یه موجود کامل برسن که نیازشون رو برطرف کنه درسته ؟
  • ک :بله . خب از کجا معلوم اون موجود کامل «خدا» باشه ؟
  • م: ما اسمش رو میذاریم خدا شما هر اسمی میخوای بذاری روش بذار .
  • ک :خب ، جواب سوال من چی شد ؟
  • م: چون این موجود که اسمش خداست ، کامله پس هیچ نقصی نداره ، درسته ؟
  • ک :درسته .
  • م: و چون هیچ نقصی نداره ، پس نیاز مند نیست یعنی هیچ نیازی به هیچ چیز دیگه ای نداره ، درسته ؟
  • ک :بله درسته .
  • م: خب نیاز به علت داشتن ، یک نیاز هست یا نیست .
  • ک :بله ، یک نوع نیازه .
  • م: خب ما گفتیم چون خدا کامله ، پس ناقص نیست و چون ناقص نیست پس نیاز مند نیست و چون علت بیک نوع نیازه و خدا به هیچ چیزی نیاز نداره ، پس خدا نیاز به علت نداره ، درسته ؟
  • ک :حالا فرض کن نیاز به علت داشت ، اون موقع چه طور ؟
  • م: اون موقع این موجود خدا نیست ، باید بریم بالا تر ببینیم به کدام موجود کامل می رسیم ، اون خداست .

درباره‌ی آرش شادمان

همچنین ببینید

چه کسی مخالف «شادی مردم» است؟!!

  من معتقدم که امثال #کیومرث_پوراحمد واقعا #هنرمند هستن؛ واقعا #هنر میخواد که یه زمان …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *