خانه / بایگانی/آرشیو برچسب ها : خاطرات

بایگانی/آرشیو برچسب ها : خاطرات

پول کاروان در حال تموم شدن بود… (مشهد ۱۳۸۷ (۷))

یادمه یه شب بچه ها رو جمع کردیم و گفتیم که پا برهنه بریم حرم و از امام رضا (ع) بخوایم که کمک کنه! آقا حال و هوایی شد. انصافا خیلی معنوی بود... بچه ها پا برهنه رفتن حرم و به امام رضا (ع) گفتن: آقا ما مهمون شما هستیم... ما رو کمک کن ...

بیشتر بخوانید »

تنبیه و محرومیت یک گروه! (مشهد ۱۳۸۷ (۶))

اومدم برم داخل که دیدم اون بچه ای که روی زمین افتاده بود با سرعت اومد بیرون (در حالی که دندونش خون اومده بود). رفتم داخل ولی با سرعت منو هم انداختن وسط و ...! بعدش که بلند شدم گفتم: گروه شما امشب از رفتن به حرم محرومه...

بیشتر بخوانید »

«کلاس عقاید» در دبیرستان شریعتی سال ۱۳۸۷ – ۱۳۸۶ (۱)

سال تحصیلی 1387 – 1386 شروع شد و با آرمان قرار گذاشته بودیم کلاس های دینی امسال قوی تر برگزار بشه. مدیر مدرسه هم تغییر کرده بود؛ اتفاق جالبی بود. چون شیفت فرهنگیان یه مدیر و شیفت عادی یه مدیر دیگه داشت!

بیشتر بخوانید »